توی سوالهای تطبیقی، لیست گزینهها همیشه از تعداد سوالها بزرگتره. آن گزینههای اضافه اشتباه نیستن — عمداً اونجان.
یک دانشجو داشتم به اسم سینا. درکِ مطلبِ شنیداریش خوب بود، کلمهها را درست میگرفت. ولی هر بار که توی ماک به یک بخشِ Matching میرسید، نمرهش میریخت. نشستم پای ماکش، فهمیدم چیکار میکند: پنج تا سوال داشت و هفت تا گزینه، و سینا میخواست هر هفت گزینه را یک جا پیدا کند. تو درسهای قبلی گفتم که توی لیسنینگ، صدا فقط یک بار پخش میشود و برنمیگرده. حالا یک نکتهی تازه برات دارم. توی تطبیق، قبل از اینکه دنبالِ جواب بگردی، باید قبول کنی که بعضی گزینهها اصلا جواب نیستن. وگرنه خودت را مجبور میکنی به یک گزینهی طعمه چنگ بزنی.
درس پانزدهم لیسنینگ، راجع به یک نوعِ خاص از سواله که خیلیها سرش نمرهی مفت میدهند: Matching. یک لیست از آیتمها (مثلِ اسمِ آدمها، یا شمارهی سوالها) سمتِ چپ داری، و یک لیستِ حرفدارِ بزرگتر (A, B, C, D, E…) سمتِ راست. کارِت این است که هر آیتم رو به یک حرف وصل کنی. سختیِ کار سه تا چیزه: اول، لیستِ گزینهها از سوالها بیشتره؛ دوم، گزینههای اضافه طعمهان؛ سوم، ترتیبشون توی صدا با ترتیبِ لیست یکی نیست. این سه تا با هم، سنگینترین بارِ ردیابیِ کلِ آزمونِ لیسنینگ را میسازند.
تطبیق چیست — لیست همیشه از سوالها بزرگتره
چهار تا سوال، هفت تا گزینه. سه تا گزینه قراره اصلا استفاده نشن.
اجازه بده یک تصویر ذهنی برات بسازم. فرض کن چهار تا سوال داری و یک لیستِ هفتتایی از گزینهها روبروته. اولین چیزی که باید بدانی این است که فقط چهار تا از این هفت گزینه به کار میان. سه تای دیگر؟ صرفا طعمهان. این را مثلِ یک دست ورق ببین که سه تا کارتِ اضافه توش گذاشتن که تو را گول بزند. اگر با این فرض شروع کنی که «هر گزینه باید یک جایی بشینه»، خودت را توی دردسر انداختی — چون داری دنبالِ جایی برای کارتهایی میگردی که اصلا قرار نیست بازی بشوند.
یک تفاوتِ مهم با مدلِ مدرسهای ما هست. تو سیستمِ آموزشیِ ما، معمولا یک تمرینِ «وصل کن»، دو تا ستونِ مساوی داشت — هر چیزی سمتِ چپ، دقیقا یک جفت سمتِ راست داشت، نه بیشتر، نه کمتر. هیچوقت چیزی اضافه نبود. این عادت را با خودمون میآوریم سرِ جلسهی آیلتس و باعث میشود فرض کنیم همهی گزینهها باید استفاده بشوند. ولی Matching توی لیسنینگ دقیقا همین عادت را میشکند. بعضی گزینهها فقط برای اینن که تو را بسوزونن.
Four questions · seven options · three are decoys
چهار سوال، چهار خط. ولی هفت تا گزینه روی میزه — B و E و G به هیچ سوالی وصل نمیشوند. آنها طعمهان. ضمنا خطها را ببین: ترتیبِ گزینهها (A, C, D, F) با ترتیبِ سوالها یکی نیست.
تلهی طعمه — بعضی گزینهها اصلا جواب نیستن
یک گزینه که توی صدا «شنیده» میشود، لزوماً جوابِ هیچ سوالی نیست.
بگذار با یک مثال نشونت بدم این طعمهها چه شکلیان. طراحِ آزمون، گزینههای اضافه را الکی نذاشته. آنها را طوری چیده که شبیهِ جوابِ درست به نظر بیایند. مثلا گوینده توی صدا یک کلمهای را میگوید که عینِ یکی از گزینههاست — تو هم با خوشحالی همان را علامت میزنی. ولی گوینده آن کلمه را گفته بود که ردش کند، نه که انتخابش کند. این رایجترین تلهی Matching ـه: کلمه شنیده شد، ولی نه بهعنوانِ جواب.
یک قانونِ ساده اینجا هست: گزینهای که فقط «نام برده شد»، با گزینهای که گوینده «روش ایستاد» فرق دارد. توی صدا، آدمها معمولا چند تا گزینه را زیرِ سر میگذارند و آخرش یکی را انتخاب میکنند. کلمهای که اول میشنوی، معمولا چیدنِ صحنهست. کلمهای که آخر روش میمانند، جوابه.
گوینده گفت «اولش فکر کردم مشکلِ بودجهست» و تو B را علامت زدی. ولی این فقط نام برده شد — گوینده بعدش ردش کرد. کلمه را شنیدی، جواب نبود.
«ولی آخرش فهمیدیم مشکلِ زمانبندیه.» این همان چیزی است که گوینده روش ایستاد. آخرین کلمهای که پاش موند، جوابه.
پس عادتِ کوچیکی که بهت پیشنهاد میدهم این است: تا وقتی گوینده روی یک گزینه نایستاده، علامتِ قطعی نزن. یک علامتِ مدادی، یک احتمال — باشد. ولی جوابِ نهایی را بگذار برای لحظهای که گوینده تعهد میدهد. این سه ثانیه صبر، جلوی یک نمرهی مفت را میگیرد.
ترتیب گزینهها با ترتیب صدا یکی نیست
برخلاف بیشترِ سوالهای لیسنینگ، اینجا گزینهها به ترتیبِ صدا نمیآیند.
یک چیزی که Matching را از بقیهی سوالهای لیسنینگ سختتر میکند این است. توی خیلی از سوالها — مثلِ تکمیلِ جمله یا یادداشت — جوابها تقریبا به همان ترتیبی که توی صدا میان، توی برگه هم هستن. یک نظمِ خطی داری که میتوانی روش حساب کنی. ولی توی Matching، لیستِ حرفدار (A, B, C…) به ترتیبِ خودش روی برگهست، نه به ترتیبِ صدا. گوینده ممکنه اول راجع به گزینهی F حرف بزند، بعد A، بعد C. این یعنی نمیتوانی فرض کنی «گزینهی بعدی توی صدا، گزینهی بعدی توی لیسته».
همین یک نکته، بارِ ردیابی را سنگین میکند. باید همزمان دو تا چیز را دنبال کنی: کدام سوال دارد الان جواب داده میشود، و کدام حرف از لیست دارد استفاده میشود. اگر فقط روی یکیش تمرکز کنی، آن یکی از دستت در میرود. برای همین گفتم سنگینترین بارِ ردیابیِ کلِ لیسنینگ همین است.
Strike as you hear · the list shrinks
قبل از صدا — ۷ گزینه
بعد از دو سوال — ۴ مانده
سوالِ آخر — ۱ مانده
هر سوال که جواب داده میشود، یک حرف از لیست خط میخورد. آخرِ کار، گزینههای باقیمونده طعمهان. به جای اینکه دنبالِ جوابِ تکتکِ سوالها از صفر بگردی، لیست را کوچیک کن — همزمان که میشنوی، خط بزن.
قبل از صدا، کلِ لیست گزینهها را بخون
وقتی صدا شروع شد، دیگر وقتِ خوندنِ لیست نداری. قبلش بخونش.
یادته توی درسهای قبلیِ لیسنینگ گفتم که قبل از هر بخش، چند ثانیه بهت وقت میدهند که سوالها را نگاه کنی؟ توی Matching، این چند ثانیه طلاست. کاری که باید بکنی این است: کلِ لیستِ حرفدار را — هر هفت تا، هر کلمه — قبل از اینکه صدا پخش بشود بخون. اگر این کار را نکنی، وقتی گوینده شروع میکند، تو هنوز داری گزینهها را میخوانی و صدا را از دست میدهی.
یک کارِ کوچیکِ دیگر هم هست که خیلی کمک میکند: گزینههای شبیه به هم را گروه کن. آن دو تا گزینهای که معنیشون نزدیکه — همونجاییه که طراح طعمه را گذاشته. مثلا اگر «timing» و «schedule» هر دو توی لیستن، بدون که قراره سرِ این دو تا گیجت کنند. وقتی از قبل اسمِ این جفت را بگذاری، دیگر سرشون گول نمیخوری.
| گروه | گزینهها | چرا طعمهست |
|---|---|---|
| زمان | B · timing / E · schedule | معنیشون نزدیکه؛ توی صدا یکی نام برده میشود، آن یکی جواب. |
| منابع | A · budget / C · staffing | هر دو راجع به منابعن؛ راحت جای هم اشتباه میشوند. |
| روش | D · data / F · method | گوینده ممکنه اولی را بگوید و روی دومی بایسته. |
یک عادتِ کوچیک: توی همان چند ثانیهی قبل از صدا، زیرِ هر جفتِ شبیه به هم یک خط بکش. سی ثانیه نمیگیرد. ولی وقتی صدا به آن قسمت برسد، چشمت آمادهست و دیگر سرِ جفتِ گولزننده غافلگیر نمیشوی.
«کلمه را شنیدم» با «جوابِ درست» یکی نیست
رایجترین خطای تطبیق: کلمه را میشنوی، علامت میزنی، و گوینده بعدش ردش میکند.
اگر قراره از کلِ این درس فقط یک جمله یادت بماند، این باشد:
شنیدنِ یک کلمه دلیلِ جواب بودنش نیست. تا گوینده روی یک گزینه نایستاده، آن گزینه فقط یک احتمالِ مدادیه — نه جوابِ نهایی.
چند سال پیش یک دانشجو داشتم که سرِ یک ماک، توی بخشِ Matching هر کلمهای را که میشنید بلافاصله علامتِ قطعی میزد. نتیجه؟ نصفِ جوابهاش طعمه بودن. چیزی که میشنید درست بود، ولی نه بهعنوانِ جواب. بهش گفتم: گوش کن تا گوینده تصمیم بگیرد، نه تا یک کلمهی آشنا بشنوی. همین یک تغییر، نمرهی لیسنینگش را نیم بند بالا برد.
یک تلهی دوم هم هست که باید بشناسی: تکرارِ یک حرف. اگر دستور میگوید هر حرف فقط یک بار استفاده میشود و تو حس کردی یک حرف به دو تا سوال میخورد، خبرِ بد این است که یکی از آن دو تا اشتباهه. ولی خبرِ خوب این است که خودِ دستور بهت میگوید کدام قانون حاکمه — برگرد و تطبیقِ قبلی را دوباره چک کن. با صدا نجنگ؛ به قانون اعتماد کن.
این درس، مثلِ بقیهی درسهای لیسنینگ، یک آجرِ دیگهی فونداسیونه. توی درسهای بعدی میرویم سراغِ بقیهی نوعسوالها؛ ولی این عادت — صبر تا لحظهی تعهد، و حذفِ همزمانِ گزینهها — توی هر بخشِ Matching که ببینی به دردت میخورد. قبل از اینکه بری سراغِ درسِ بعد، ازت میخواهم تستِ زیر را بزنی. شش تا سناریوی کوتاهه که نشان میدهد چشمت طعمه را میگیرد، یا هنوز نیاز هست یک دور دیگر درس را بخوانی.