توی این مدل سوال، ترتیبِ سوالها به ترتیبِ پاراگرافها نمیخورد. سوال یک، جوابش ممکنه پاراگراف پنج باشد. این یک تغییرِ بازیه.
تو درسهای قبلی، سوال ۸ تا ۱۰ گفتم که اکثر مدل سوالهای ریدینگ، ترتیبشون را با ترتیب متن نگه میدارند. اگر جواب سوال یک توی پاراگراف یک بود، جواب سوال دو معمولا یا توی همان پاراگراف یا توی پاراگراف بعدیه. تو این درس میخواهم در مورد یک مدل سوال صحبت کنم که این قانون را نقض میکند. اسمش هست Matching Information یا به فارسی تطابقِ اطلاعات.
این مدل سوال یک جمله بهت میدهد و ازت میخواهد بگی این جمله توی کدام پاراگراف از متن گفته شده. ساده به نظر میرسد. ولی قسمتِ تَهنشین نشدنیش این است که سوالها به ترتیب نیستن. ممکنه سوال یک، جوابش پاراگراف D باشد. سوال دو، پاراگراف A. سوال سه، باز هم D. حالا تصور کن این بهمریختگی روی یک متن ۱۵۰۰ کلمهای پیاده بشود. اگر نقشهی پاراگرافها را از قبل ساخته باشی، هر سوال یک جستوجوی سی ثانیهای میشود. اگر نساخته باشی، هر سوال یک شکار نود ثانیهای روی کل متن میشود.
این مدل سوال چی میخواهد
سوال نمیپرسد «این درسته یا غلط». میپرسد «این کجاست».
اجازه بده با یک مثال شروع کنم. یک دانشجو داشتم به اسم سینا. روی True/False/Not Given عالی بود، چون یاد گرفته بود به جمله نگاه کند و معنی را با متن تطبیق بده. اولین باری که با Matching Information روبرو شد، همین حرکت را روی این سوال هم زد. جمله را خوند، فکر کرد «این درسته یا نه»، و وقتی به این نتیجه رسید درسته، رفت دنبال اولین جایی که این موضوع توی متن آورده شده بود. جوابش غلط شد. دلیلش این بود که موضوعی که توی جمله بود، توی پنج تا پاراگراف کوتاه آورده شده بود، ولی فقط یکیشون «حاوی» آن اطلاعات بود.
پس قبل از هر چیزی این را روشن کنیم. توی این مدل سوال، تو نه قراره درستی و غلطی را بسنجی، نه قراره نظر نویسنده را پیدا کنی. تنها کاری که میکنی این است که میگردی توی متن و یک پاراگراف را پیدا میکنی که آن اطلاعات داخلش هست. مثل پیدا کردن آدرس. تو دنبال خونهی پلاک ۱۲۳ توی خیابون فلانی. خونههای دیگر ممکنه روی همان خیابون باشن، ممکنه پلاکهای نزدیک به ۱۲۳ داشته باشن، ولی فقط یک خونه پلاک ۱۲۳ ـه. کارت همین است. پیدا کردن آدرس، نه ارزیابی واقعیت.
Address lookup · not truth lookup
یک پاراگراف میتواند جوابِ چند سوال باشد. بعضی پاراگرافها هم اصلاً جوابِ هیچ سوالی نیستن. این تو دستورِ سوال هم نوشته شده — «هر پاراگراف را میتوانی بیشتر از یکبار استفاده کنی» — این یک ابهام نیست، یک قانونه.
چرا ترتیب سوالها به ترتیب متن نمیخورد
عادتی که توی درسهای قبلی ازت گرفتم — جواب سوال دو همیشه نزدیکِ جواب سوال یکه — اینجا کار نمیکند.
تو درس قبلی، در مورد Multiple Choice (درس ۱۰) صحبت کردیم. آنجا یک قانون بهت دادم: اگر جواب سوال یک را پاراگراف A پیدا کردی، جواب سوال دو معمولا پاراگراف A یا B هست. این قانون توی اکثر مدل سوالهای ریدینگ صدق میکند. توی سوالهای جای خالی، توی True/False، توی Multiple Choice، توی Sentence Completion.
ولی توی Matching Information این قانون نقض میشود. اگر میخواهی یک قاب ذهنی داشته باشی، این طوری فکر کن: طراح آزمون عمداً سوالها را بهم ریخته. چرا؟ چون میخواهد بسنجه آیا تو میتوانی توی یک متنِ نسبتاً طولانی، بدون رد گرفتن از سوال قبلی، یک آدرس را پیدا کنی. اگر ترتیب را حفظ میکرد، یک نفر میتونست هر سوال را با اسکن سریعِ پاراگراف بعدی جواب بده. اینطور آن تواناییِ مهم — یعنی نگه داشتن یک نقشه از کل متن توی ذهن — سنجیده نمیشد.
پس اولین چیزی که باید بدانی این است که هر سوال، یک شروعِ تازهست. نمیتوانی بگی «خب جواب قبلی پاراگراف ۳ بود، احتمالاً جواب این یکی هم نزدیکشه». این فکر، وقت را از دست میدهد.
تستِ چگالی — «اشاره» مساوی «جواب» نیست
یک پاراگراف ممکنه به یک موضوع اشاره کند، ولی این به این معنی نیست که آن موضوع را «حاوی» باشد.
این تله، گرونترین تلهی این مدل سواله. بگذار یک مثال نشونت بدم. فرض کن جملهای که توی سوال آمده این است: «اثرِ اقتصادی دورکاری در شهرهای بزرگ». حالا توی متن، پنج تا پاراگراف داری:
پاراگرافِ A یک جمله دارد که میگوید «دورکاری مثل خیلی چیزای دیگر، روی اقتصاد هم تاثیر گذاشت». این یک اشارهست. یک جمله، یک کلمهی «اقتصاد» داخلش. تموم. پاراگرافِ B سه جملهی پر از عدد دارد: «منهتن یکونیم تریلیون دلار ارزشِ تجاری از دست داد. لندن نرخ مشابه نشان داد. سنگاپور هم». این یعنی پاراگراف B حاوی آن اطلاعاته. یک پاراگرافِ متمرکز با ارقام مشخص. این فرقِ «اشاره» با «حاوی»ـه.
من به این میگویم تستِ چگالی. یک پاراگراف وقتی حاوی یک اطلاعاته که آن موضوع چند سطرِ متمرکز با مشخصاتِ مشخص داشته باشد. ارقام، اعداد، اسامیِ خاص، مثالهای گسترده. یک اشارهی کوتاه توی یک فهرست، جواب نیست. یک جملهی فرعی که موضوع را میآورد، جواب نیست. سه جملهی پیدرپی که در مورد همان موضوع حرف میزنند، جواب هست.
یک جمله. یک کلمهی «اقتصاد» داخلِ یک فهرستِ سهتایی. موضوع آورده شده، ولی پاراگراف دارد راجع به یک چیز دیگر حرف میزند. این پاراگراف فقط اشاره کرده، حاوی نیست.
سه جمله، با ارقام و اسامیِ شهر. کلِ پاراگراف دارد راجع به این موضوع حرف میزند. اینجاست که جواب «نشسته». این چیزی است که «حاوی» میخواهد بگوید.
یک قانونِ ساده برات. وقتی روی یک پاراگراف ایستادی، از خودت بپرس: «اگر این پاراگراف را از متن حذف کنم، آیا این اطلاعات از متن میرود؟» اگر جواب آرهست، پاراگراف حاوی آن اطلاعاته. اگر جواب نهست — یعنی این اطلاعات یک جای دیگر با همان پررنگی یا پررنگتر آمده — این پاراگراف فقط اشاره کرده.
نقشهی پاراگراف — همان چیزی که توی درس ۴ ساختی
آن اسکیمِ ۵ دقیقهی درس ۴ که فکر میکردی فقط یک آمادهسازیه — برای Matching Information، خودِ جوابه.
تو درس ۴ راجع به Skimming صحبت کردیم. آنجا گفتم قبل از اینکه سراغ سوالها بری، یک دور سریع متن را بخون و یک ایده از هر پاراگراف توی ذهنت بگیر. آن موقع ممکنه فکر کرده باشی این کار یک آمادهسازی برای مهربونتر شدنِ متن باهاته. ولی برای Matching Information، آن اسکیم خودِ زیرساختِ جوابهاست. ۵ دقیقه اسکیم در ابتدا، ۱۵ دقیقه شکار را تو ادامه میخرد.
دلیلش ریاضیسادهست. اگر نقشهی پاراگرافها را داری — یعنی میدانی پاراگراف A راجع به چیست، B راجع به چیست، تا E — هر سوال یک جستوجو میون پنج تا عنوانه. ۳۰ ثانیه. ولی اگر نقشه نداری، هر سوال یعنی باید کل متنِ ۱۵۰۰ کلمهای را دوباره اسکن کنی. ۹۰ ثانیه. ضربش کن در ۶ سوال — این فرق بین یک بخشی که جون داری بهش بدی و یک بخشی که میخوادت رو از پا در بیاورد.
یک چیزِ دیگر که باید مد نظر داشته باشی. وقتی داری اسکیم میکنی، یک کلمهی کوتاه برای هر پاراگراف بنویس. نه یک جمله، یک کلمه. مثلاً «اقتصاد»، «تاریخچه»، «سینا میلر»، «روش». این برچسبها بعداً وقتی داری روی سوالها کار میکنی، توی کسری از ثانیه میگویند باید کجا را بگردی.
سه تلهی همیشگی
هر سه تله از یک عادتِ کوچیک میآن: نقشه ساخته نشده، چشم میرود دنبال اولین جایی که موضوع را ببیند.
یک دانشجوی دیگر داشتم به اسم نگار. ریدینگش روی ۶.۵ و ۷ ایستاده بود، ولی روی سوالهای Matching Information میافتاد روی ۵. وقتی نشستیم با هم رفتارش را بازبینی کنیم، فهمیدم همهی غلطهاش از سه تا تلهی خاص میآید. اگر این سه تا را بشناسی، نصفِ بازی را بردی.
تلهی اول — اشارهی کوتاه. یک پاراگراف یک جمله یا یک کلمه راجع به موضوعِ سوال دارد. چشمت میرود روش، میبینی «خب موضوع اینجاست»، علامت میزنی و رد میشوی. ولی این پاراگراف فقط اشاره کرده، حاوی نیست. این را با تستِ چگالی میگیری.
تلهی دوم — موضوعِ همسایه. یک پاراگراف سه جمله دارد راجع به یک چیزِ نزدیک، ولی نه دقیقاً همان چیزی که سوال خواسته. مثلاً سوال راجع به «اپوزیسیون اصلاحات ۲۰۱۰» ـه، و پاراگرافِ روبهرو راجع به «اپوزیسیون اصلاحات ۱۹۹۰» با همهی جزئیاتش حرف میزند. چگالی هست، ولی موضوع نیست. این تله گرونترینه چون شبیه جواب درسته. چگالی بهتنهایی کافی نیست — موضوع هم باید دقیق باشد.
تلهی سوم — اولین چیزی که چشمت میبیند. این تله از عادتِ Scanning توی درسهای قبلی میآید. وقتی توی یک متن دنبال یک کلمه میگردی، چشمت یاد گرفته اول از بالا شروع کند و اولین چیزی که میبیند رو علامت بزند. ولی اینجا اولین جایی که موضوع آورده شده، معمولاً پاراگرافِ مقدمهست — جایی که فقط اشاره میشود به اینکه قراره بعداً راجع بهش بحث بشود. جوابِ واقعی، چند پاراگراف بعدتر آمده، جایی که موضوع را میشکافه. این تله را وقتی از پاش در میآیی که با تستِ چگالی، اولین کاندید را رد کنی.
هر سه تلهی بالا، یک ریشهی مشترک دارند: نقشهی پاراگراف ساخته نشده. اگر نقشه را داری، چشمت نمیرود دنبال اولین چیزی که میبیند — میرود دنبال پاراگرافی که موضوعش را از قبل میشناسد. این فرقِ یک دانشجویی که ۶ میگیرد با دانشجویی که ۷.۵ میگیرد، توی این مدل سواله.
عادتِ کوچیک — قبل از هر سوال، نقشه
اگر قراره از کلِ این درس فقط یک چیز یادت بماند، این باشد:
قبل از اینکه سراغ اولین سوالِ Matching Information بری، یک دور متن را اسکیم کن و کنار هر پاراگراف یک برچسبِ یککلمهای بزن. این پنج دقیقهست، نه پنج ساعت. تموم تفاوت همین است.
یک عادتِ کوچیکِ دیگر. وقتی روی یک پاراگراف ایستادی و فکر میکنی این جوابه، سه ثانیه از وقتت را خرج کن و این را از خودت بپرس: «این پاراگراف چند جمله راجع به این موضوع دارد؟» اگر فقط یک جمله یا یک کلمهی فرعی هست، رد شو. اگر دو سه جملهی پیدرپی هست با مشخصات و ارقام، انتخابش کن. این سه ثانیه، آن تلهی «اشاره به جای حاوی» رو از پا در میآورد.
یک نکتهی پایانی، چون قراره درسِ بعدی Matching Headings باشد که اسمش شبیه به همین است. این دو تا مدلِ سوال خیلی متفاوتن. توی Matching Information، تو دنبالِ پاراگرافی هستی که یک اطلاعاتِ خاص توشه. توی Matching Headings، تو دنبالِ عنوانِ کلیِ یک پاراگراف هستی. اولی جزئینگره — یک آدرسِ مشخص. دومی کلینگره — قاببندیِ کلِ پاراگراف. اشتباه گرفتنشون، یک غلطِ خیلی رایجه. توی درس بعدی بیشتر بازش میکنم. ولی فعلاً همین قدر بدون که این دو تا، یک مهارتِ مشترک دارند (نقشهی پاراگراف) ولی دو تا کاربردِ کاملاً متفاوت.
قبل از اینکه درسِ ۱۲ را شروع کنی، ازت میخواهم تست زیر را بزنی. شش تا سوالِ Matching Information کوتاه ازت پرسیدم. هر سوال یک پاسجِ کوتاه با چهار پاراگراف دارد و باید بگی آن اطلاعاتِ خواستهشده، توی کدام پاراگراف هست. هدف این نیست همه را درست بزنی — هدف این است ببینی روی کدام تله بیشتر میافتی.