لیسنینگ آیلتس، یک آزمونِ گوش دادن نیست. یک آزمونِ پیشبینی کردنه که یک گوشِ تیز ازت میخواهد.
تو را نمیدانم، ولی منی که سالها لیسنینگ درس دادم، یک چیز را از روز اولِ کلاس به دانشجوهام میگویم: قبل از اینکه برسیم به اینکه چطور باید بشنوی، باید بدانی اصلاً با چی طرفی. یک آزمونِ سی دقیقهای، چهل تا سوال، چهار تا بخش که هر کدام یک ساختار منحصر خودشونو به فرد دارند. اگر نقشهی این چهار تا بخش را از قبل توی ذهنت نداشته باشی، توی سکشنِ دو تازه میفهمی چی به چیست — و تا آن موقع، نصفِ نمره ت را از دست دادی
قسمتِ جالب ماجرا این است که خیلیها این درس را دستِکم میگیرند. میگویند «ساختار را که بلدم، چهار تا سکشنه دیگر». بعد سرِ ماک، سکشن سه آوار میشود روی سرشون، چون اصلاً نمیدونستن قراره سه چهار نفر همزمان حرف بزنند. نمیخواهم بترسونمت که نه..ساختار آزمون سخت نیست..نه اصلاً. ولی نشناختنش، باعث میشود به راحتی نمره از دست بدی این درس همین نقشه را میگذارد جلوت — ساده، ولی قوی و کاربردی
کلِ آزمون توی یک قاب — سی دقیقه، چهل سوال
سی دقیقه صدا. چهل سوال. هر سوال یک نمره. این سه تا عدد، کلِ ساختاره.
بگذار با خشکترین تصویرِ ممکن شروع کنم. مینشینی پشتِ آزمون، هدفون میگذاری رو گوشت، صدا شروع میشود. سی دقیقه طول میکشد. توی این سی دقیقه، چهل تا سوال ازت پرسیده میشود و هر سوال دقیقاً یک نمره دارد. نه بیشتر، نه کمتر. سوال سخت بود، یک نمره میگیری. ساده بود، باز هم یک نمره. این را توی درس قبلی هم بهت گفتم — ولی توی لیسنینگ این موضوع، جدی تره چون سکشنِ چهار با آن سوالهای دانشگاهیش یک دانشجو را میترساند، ولی ارزش نمرهش با سکشنِ یک هیچ فرقی ندارد.
یک نکتهی دیگر هم هست که خیلیها نمیدانند. آزمونِ کاغذی میدهی؟ بعد از آن سی دقیقهی گوش دادن به فایل صوتی لیسنینگ، ده دقیقهی دیگر بهت وقت میدهند که جوابهات را از دفترچهی سوال به پاسخنامه منتقل کنی. این ده دقیقه فقط برای لیسنینگه. آزمونِ کامپیوتری میدهی؟ ده دقیقهی انتقال نداری — همان لحظهای که جواب را مینویسی، توی پاسخنامه ثبت میشود و فقط یک دو دقیقهای آخر برای چک کردنش داری.
30 minutes of audio · 4 sections · 8 silences between
نوارِ سی دقیقهای صدا، چهار تا سکشن، با سکوتهای کوتاهِ سی ثانیهای بینشون. این سکوتها برای رفعِ خستگی نیستن — ابزارِ کارن. سرفصلِ سوم میرسیم بهشون.
چهار سکشن — یک آزمون، چهار جنس از مهارت و توانایی شنیدند
سکشن یک سادهست. سکشن سه سختترینه. سکشن چهار دانشگاهی، ولی قابلپیشبینیتره. اگر این را ندونی، انرژیت را غلط خرج میکنی.
بیا با هم یهبار این چهار تا سکشن را از بالا نگاه کنیم. سکشن یک یک مکالمهی روزمرهست — دو نفر دارند حرف میزنند، معمولاً یکی دارد از آن یکی اطلاعات میگیرد. شماره تلفن، آدرس، رزرو هتل، ثبتنام تو باشگاه. یک مکالمهی خیلی ساده با کلمههای روزمره. سکشن دو یک مونولوگه — یک نفر دارد راجع به یک چیزِ غیرتخصصی حرف میزند. تورِ یک موزه، معرفیِ یک مرکزِ فرهنگی، توضیحِ یک برنامهی شهری. هنوز آن سختیِ آکادمیک را ندارد.
از سکشن سهست که داستان عوض میشود. سه چهار نفر دارند با هم یک بحثِ آکادمیک میکنند — معمولاً دو تا دانشجو و یک استاد. راجع به یک پروژهی دانشگاهی، یک پایاننامه، یک تحقیق. اینجا اینکه فقط بفهمی هر کی چی میگوید به تنهایی کافی نیست؛ باید بفهمی کی دارد با کی موافقت میکند، کی نظرش را عوض کرد. سکشن چهار یک سخنرانیِ دانشگاهیه. یک نفر دارد یک موضوعِ تخصصی را توضیح میدهد. سخته، ولی ساختار دارد — مقدمه، چند تا نکته، نتیجه. همین ساختار باعث میشود خیلی موقعها قابلپیشبینیتر از سکشنِ سه باشد.
| سکشن | جنس | تعدادِ گوینده | سختی |
|---|---|---|---|
| S1 | مکالمهی روزمره | ۲ نفر | سادهترین |
| S2 | مونولوگِ روزمره | ۱ نفر | کمی سختتر |
| S3 | بحثِ آکادمیک | ۳ یا ۴ نفر | سختترین |
| S4 | سخنرانیِ دانشگاهی | ۱ نفر | سخت، ولی ساختارمند |
نکتهای که خیلیها نمیدانند: پرتگاه سکشنِ سهست، نه سکشنِ چهار. خیلی از دانشجوهام تا قبل از سکشنِ سه با خودشون میگویند «خوب دارد پیش میرود»، بعد توی سکشنِ سه که سه تا نفر همزمان حرف میزنند، یکدفعه اعتماد به نفسشون را از دست می دن و توی سکشنِ چهار هم نمره از دست میدهند. همینکه از قبل بدونیش، نصفِ راه را رفتی میدانی کجای آزمون سختترین قسمته، پس انرژیت را برای آن قسمتِ سخت حفظ میکنی
سکوتِ بین سکشنها — جایی که ممکنه نمره از دست بدی
صدای آزمون برای همه یکیه. سکوتِ بینش، اونیه که دستِ توئه. آنجا که بازی برده میشود.
یک دانشجو داشتم به اسم نگار. سطحِ زبانش خیلی خوب بود، توی تمرینهای خونه راحت Band ۷.۵ میگرفت. روزِ آزمون، ریدینگش ۷ شد ولی لیسنینگش ۶. آمد کلاس و گفت «نمیفهمم چی شد، در حالیکه می فهمیدم تو بخش لیسنینگ چی می گفتن». ازش پرسیدم تو سکوتِ بین سکشنها چیکار میکردی؟ گفت «نفس میکشیدم، یک ذره خستگی در میکردم». همانجا فهمیدم چی شده. آن سی ثانیهای که بین هر سکشن هست، برای استراحت نیست — یک ابزارِ کاره. ابزاری که اگر نشناسیش، اصلاً متوجهش هم نمی شی
بگذار با عدد نشونت بدم. توی کلِ آزمون، چهار تا سیثانیه قبل از هر سکشن داری. جمعشون کنی، میشود دو دقیقه. توی سکشنهای یک و دو و سه هم یک پازِ کوتاه(چند ثانیه توقف) وسطشون هست. رویهمرفته، چیزی حدودِ چهار دقیقه از آن سی دقیقه، اصلاً صدای آزمون نیست — سکوته. و این چهار دقیقه، چهار دقیقهی استراحت نیست. چهار دقیقهی پیشبینی کردنه. آن موقعیه که سوالهای سکشنِ بعدی را میخوانی، جای خالیها را پیدا میکنی، حدس میزنی چه جنس کلمهای قراره بشنوی — عدد؟ اسم خاص؟ صفت؟ — و کلمههای trigger را زیرشون خط میکشی. صدا که شروع میشود، تو از قبل یک نقشه داری. نقشِ گوشدادنت میشود شکار، نه فهمیدن.
سی ثانیهی سکوت رو به نفسکشیدن و خستگیدرکردن میگذرونی. صدا که شروع میشود، تازه میفهمی سوال چیست. تا آن موقع، چند تا جوابِ اول رفته.
همان لحظهای که سکوت شروع میشود، چشمت میرود روی سوالهای سکشنِ بعدی. جای خالیها، جنسِ کلمه، کلمههای trigger. صدا که شروع شد، گوشت از قبل میداند دنبالِ چی بگرده.
یک عادتِ کوچیک بهت پیشنهاد میدهم: از همین الان، روی هر ماک لیسنینگی که میزنی، یک تصمیمِ ساده بگیر — «از این به بعد، سکوت یعنی پیشخوانی، نه استراحت». همین یک تصمیم، آن چهار دقیقهای که داشت میرفت پایِ خستگی را صرف بالا بردن نمره ت می کند. کاری نیست که یک شب قبلِ آزمون بشود انجامش داد — یک عادته. ولی همینکه شروع کنی، تا چند تا ماک میبینی توی آن چهار دقیقه چقدر داری برای خودت کار میکنی.
فایل صوتی لیسنینگ آیلتس فقط یک بار پخش میشود — هیچ برگشتی نیست
یک سوال را از دست دادی؟ ولش کن. روی سوال بعدی تمرکز کن. توی لیسنینگ، چسبیدن به یک سوال یعنی باختنِ سه تا.
یک تفاوتِ خیلی جدی بین لیسنینگ و ریدینگ هست. توی ریدینگ تا آخرین لحظه زمان داری که متن را دوباره بخوانی. توی لیسنینگ، صدا یک بار پخش میشود. تموم. سوالِ پانزدهم را از دست دادی؟ نمیتوانی صبر کنی تا برگرده. باید همان لحظه ولش کنی و بری سراغِ شانزدهم — وگرنه شانزدهم را هم نمره از دست میدهی، بعد هفدهم، بعد هجدهم. این همان چیزی است که توی کلاس بهش میگویم «دامِ شکار». شکارچیای که به یک آهوی فراری چسبیده، آن پنج تا آهویی که الان از کنارش رد میشوند رو هم از دست میدهد.
یک دختر جوون با سطحِ خوب آمد مشاوره، بعد از آزمونی که Band ۵.۵ گرفته بود. سرِ بحث، خودش فهمید چی شده. توی سکشنِ دو، یک سوال را از دست داده بود و تا آخرِ آن سکشن داشت به همان فکر میکرد — یعنی شیش هفت تا سوالِ بعدی را هم نمره ش را از دست داد بهش گفتم قانونِ لیسنینگ یک جملهست: صدا که گذشت، تو هم باید گذشته باشی. سوالِ از دسترفته را پارک کن، برو سراغِ بعدی. نه برای اینکه فراموشش کنی — برای اینکه شکار، نتیجهی الانه، نه گذشته.
منحنیِ نمره — سی از چهل، Band ۷
سی تا از چهل، میشود Band ۷. منحنیِ لیسنینگ مهربونتر از ریدینگه — ولی آن بالا، هر نمرهای که از دست بدی نزدیکِ نیمِ امتیازه.
چون این درسِ اوله، بگذار یک نگاهِ کلی هم به نمره بندازیم. منحنیِ نمرهی لیسنینگ سادهست. سی از چهل، میشود Band ۷. سیودو میشود Band ۷.۵. سیوپنج میشود Band ۸. سیوهشت میشود Band ۸.۵. پایینترش هم همین است — بیستوسه میشود Band ۶، بیستوشش میشود Band ۶.۵. فرقش با ریدینگِ آکادمیک این است که توی ریدینگ، با همان بیستوسه نمره Band ۶ میگیری، ولی توی لیسنینگ بیستوسه میشود Band ۵.۵. منحنیِ لیسنینگ نزدیکِ Band ۶ و ۶.۵ مهربونه — یعنی جای خطا داری.
این خبرِ خوب بود. ولی یک نکتهی دیگر هم هست که میخواهم بدانی. آن بالا، بینِ Band ۷ و ۸، هر مارک میشود نزدیکِ نیمِ امتیاز. سی میشود ۷، سیودو میشود ۷.۵، سیوپنج میشود ۸. یعنی دو تا نمره، نیمِ امتیاز فرق میسازد. اگر هدفت Band ۷ به بالاست، هر سوالی که از سرِ بیدقتی از دست برود، میتواند همان نیمِ امتیازی باشد که جا میماند. این را الان میگویم که توی درسهای بعدی، وقتی از تکنیکها حرف میزنیم، یادت باشد چرا یک بیدقتیِ کوچیک، آن بالا بزرگه.
قانونِ محوری — پیشبینی، شکار، انتقال
اگر قراره از کلِ این درس فقط یک جمله یادت بماند، این باشد:
لیسنینگ یک آزمونِ سهفازیه — سکوت، صدا، انتقال. توی هر فاز، یک کار داری. هیچوقت یک فاز را نَبر توی فازِ بعدی.
توی سکوت، میخوانی و حدس میزنی. این فازِ پیشبینیه. فایل صوتی که play شد، نقشهی شکار از قبل توی ذهنته. توی صدا، شکار می کنی — همان چیزی که از قبل پیشبینی کرده بودی. این فازِ شکاره. صدا که تموم شد، توی آزمونِ کاغذی ده دقیقه داری که جوابها را منتقل کنی و املا و حروفِ بزرگ را چک کنی. این فازِ انتقاله. هر فاز، یک کار. سادهست، ولی همین است که Band ۷ را از Band ۶ جدا میکند.
Three phases · three jobs · never overlap
سه فاز، سه کار. توی فازِ سکوت میخوانی و حدس میزنی. توی فازِ صدا فقط شکار می کنی. توی فازِ انتقال (آزمونِ کاغذی) املا و سطر را چک میکنی. اگر فازی را ببری توی فاز بعد — مثلاً سرِ سکوت داری انتقال میکنی — هر دو را خراب کردی.
این درس، مثلِ درسِ اولِ ریدینگ، یکی از آجرهای فونداسیونه. هیجانانگیز نیست، میدانم — نقشهی یک آزمونه، نه یک تکنیکِ پیچیده. ولی همین نقشه، اگر قبل از درسهای بعدی توی ذهنت نباشه، تکنیکهایی که قراره یاد بگیری روی هوا میمانند. توی درسهای بعدی میرویم سراغِ قوانینِ نوشتنِ جواب، انواعِ سوال، و استراتژیِ هر سکشن. آن موقع این نقشه باید اونقدر برات آشنا باشد که بدونِ فکر کردن بدانی کجای آزمونی و چیکار باید بکنی.
قبل از اینکه درس دو را شروع کنی، ازت میخواهم تستِ زیر را بزنی. شیش تا سوالِ کوتاه که نشونت میدهد این نقشه برات جا افتاده، یا هنوز باید یک دور دیگر این درس را بخوانی.