اونی که نمرهی رایتینگش گیر کرده روی ۶.۵، معمولاً اشتباههای جدید نمیکند. یک دسته اشتباهِ قدیمی را هزار بار تکرار میکند.
یک دانشجو داشتم به اسم سحر. سطحِ زبانیش خیلی هم بد نبود، ایدههاش هم برای رایتینگ کم نبود. ولی هر ماک که میداد، رایتینگش میشد ۶ یا نهایتاً ۶.۵. میگفت من که گرامرمو خواندم، لغتمم بد نیست، پس چرا؟ نشستم چند تا از تسکهاش را پشتِ سرِ هم گذاشتم. همان لحظه فهمیدم ماجرا چیست. سحر اشتباهِ جدید نمیکرد. یک مشت اشتباهِ تکراری داشت که توی هر چهار تا تسک، عینِ هم بودن. یک «about» اضافه اینجا، یک جمله که عیناً از صورتِ سوال کپی شده آنجا، و یک ردیف جملهی کوتاهِ شبیهِ هم که پشتِ سرِ هم آمده بودن.
این درس راجع به یاد گرفتنِ چیزِ جدید نیست. راجع به دیدنِ چیزی است که هر روز از کنارش رد میشوی و نمیبینیش. آن اشتباههایی که انقدر برات عادی شدن که دیگر به چشمت غلط نمیآن. من بهشون میگویم تله، چون آدمو گول میزنند: حس میکنی جملهت سالمه، روان هم هست، حتی شاید به فارسی توی ذهنت قشنگ هم باشد — ولی برای یک اگزمینرِ انگلیسیزبون، یک ساختارِ ترجمهشدهی فارسیه که از یک فرسخی داد میزند. بیا چهار تا از پرتکرارترینهاشون را با هم بشکافیم.
چرا این اشتباهها انقدر گیرن
اشتباهی که خودت میبینی، خودت درستش میکنی. آن که نمره میخورد، اونیه که نمیبینی.
بگذار اول یک چیزِ مهم را بگویم. خیلی از این تلهها، اشتباهِ گرامری به آن معنای کلاسیک نیستن. یعنی اگر ببریشون پیشِ یک معلمِ گرامر، شاید بهت بگوید «خب اشکالی ندارد که». ولی توی رایتینگِ آیلتس، چیزی که اگزمینر بهش نمره میدهد، فقط درستیِ گرامر نیست. روان بودن و طبیعی بودنِ زبانه. یک جمله میتواند از نظرِ گرامری سالم باشد، ولی هیچ آدمِ انگلیسیزبونی آنطور نمینویسد. همینجا نمره از دستت میرود.
قسمتِ گیرِ ماجرا این است که این اشتباهها از یک جای خیلی عمیق میان: از زبانِ مادریت. تو وقتی مینویسی، اول جمله را توی ذهنت به فارسی میسازی، بعد ترجمهش میکنی. این کار کاملاً طبیعیه و همهی زبانآموزها اولش همینو میکنند. مشکل اینجاست که فارسی و انگلیسی، ساختارِ متفاوت دارند. وقتی کلمهبهکلمه ترجمه میکنی، گاهی یک چیزی میسازی که توی فارسی درسته، ولی توی انگلیسی غلطه. و چون توی ذهنت به فارسی درست بوده، اصلاً به نظرت نمیآد که اشتباهه.
خبرِ خوب این است که چون این تلهها تکراریان، شناختنشون هم سخت نیست. کافیه یک بار درست ببینیشون. از آن به بعد، توی هر تسکی که مینویسی، چشمت خودکار میگیردشون. مثلِ این میماند که یک لکّه روی شیشهی عینکت بوده و سالها ندیدیش — همین که یک بار دیدیش، دیگر نمیتوانی نبینیش.
تلهی اول — کپیِ ساختارِ فارسی
جملهای که توی ذهنت قشنگه، اگر فارسی فکر شده باشد، توی انگلیسی لنگ میزند.
پرتکرارترین تله، همین است: ساختارِ جمله را از فارسی میگیری. توی فارسی ما خیلی وقتها جمله را با یک مقدمهی طولانی شروع میکنیم، فعل را میاندازیم آخرِ جمله، و کلی هم آبوتاب میدهیم. این توی فارسی زیباست. ولی انگلیسیِ خوبِ آکادمیک، برعکسه: مستقیم، فشرده، فعل نزدیکِ اول.
یک مثالِ خیلی رایج برات بزنم. خیلی از بچهها میخواهند بگویند «امروزه در عصرِ حاضر»، مینویسند nowadays in the present era. این از نظرِ فارسی کاملاً منطقیه — ما واقعاً اینطور حرف میزنیم. ولی توی انگلیسی، «nowadays» و «present era» دو تا چیزِ تکراریان که کنارِ هم معنی ندارند. این یعنی دوبار یک چیزِ ثابت را گفتی. اگزمینر این را میبیند و میفهمد داری از فارسی ترجمه میکنی.
«امروزه در عصرِ حاضر» رو کلمهبهکلمه ترجمه کردی. دو تا قیدِ زمانِ تکراری، و یک «the» اضافه پشتِ technology. توی فارسی درسته، توی انگلیسی شلوغ و غلطه.
یک قیدِ زمان بسه. مستقیم، فشرده، بدونِ «the» جلوی اسمِ کلی. این است که اگزمینر بهش میگوید طبیعی.
یک عادتِ کوچیک بهت پیشنهاد میدهم. بعد از اینکه یک جملهی بهنظرت قشنگ نوشتی، یک لحظه مکث کن و از خودت بپرس: «این را از انگلیسی ساختم، یا اول به فارسی توی ذهنم بود؟» اگر جواب فارسیه، یک بارِ دیگر بخونش و ببین میتوانی کوتاهترش کنی. معمولاً میتوانی.
تلهی دوم — حرفاضافههای غلط
حرفاضافهها را با منطق یاد نمیگیری. با شنیدند و دیدن یاد میگیری. فارسی اینجا بدجوری گولت میزند.
این تله، برادرِ کوچیکِ تلهی اوله، ولی انقدر رایجه که جدا برات بازش میکنم. حرفاضافهها (prepositions) — یعنی همان «in»، «on»، «at»، «about»، «to» — توی هیچ زبونی منطقِ تمیزی ندارند. تو نمیتوانی بشینی فرمول حفظ کنی که کِی کدام میآد. مشکل اینجاست که فارسی یک ست از حرفاضافهها دارد، انگلیسی یک ستِ دیگر، و این دو تا با هم یکیبهیک ترجمه نمیشوند.
همان مثالِ بالای صفحه را یادت بیار. ما توی فارسی میگوییم «دربارهٔ یک چیزی بحث کنیم». پس دستت خودکار مینویسد discuss about. ولی «discuss» توی انگلیسی فعلِ مستقیمه — حرفاضافه نمیخواهد. میگویی discuss the topic، نه discuss about the topic. این یکی از آن اشتباههاییه که آنقدر زیاد توی برگههای بچههای ایرانی دیدمش که دیگر از دور میشناسمش.
| اشتباهِ رایج | درست | چرا |
|---|---|---|
| discuss about | discuss | «discuss» مستقیمه، حرفاضافه نمیخواهد. |
| according to me | in my opinion | «بهنظرِ من» رو تحتاللفظی نگیر. |
| in the other hand | on the other hand | اصطلاحِ ثابته — با «on». |
| married with | married to | «ازدواج با» میشود married to. |
راهِ حلش حفظ کردنِ فرمول نیست، چون فرمولی وجود ندارد. راهش این است که این چند تای پرتکرار را که توی همین جدول گذاشتم، یک بار با دقت ببینی و توی ذهنت قفلشون کنی. اینها همان چند تاییان که توی نودوپنج درصدِ تسکها سروکلهشون پیدا میشود. بقیه را هم بهمرور، با خوندنِ متنِ انگلیسیِ زیاد، گوشت بهشون عادت میکند.
تلهی سوم — تکرارِ صورتِ سوال
کلمههایی که عیناً از صورتِ سوال کپی کنی، اصلاً نمره نمیگیرند. انگار ننوشتیشون.
این یکی از آن تلههاییه که حتی بعضی بچههای قوی هم توش میافتند. توی مقدمه، میخواهی موضوعِ سوال را معرفی کنی. سادهترین کار این است که همان جملهی صورتِ سوال را برداری و عیناً بنویسیش. حس میکنی داری مقدمهی خوبی مینویسی. ولی اتفاقی که میافتد این است که آن کلمههای کپیشده، توی شمارشِ نمرهی لغت و گرامرِ تو اصلاً حساب نمیشوند. یعنی آن بیست کلمهای که نوشتی، از نظرِ امتیاز انگار سفیدن.
کارِ درست این است که موضوع را با کلمههای خودت بازنویسی کنی. به این کار میگویند paraphrasing. مترادف بیار، ساختارِ جمله را عوض کن، فعل رو به اسم تبدیل کن. وقتی این کار را میکنی، هم نشان میدهی دایرهی لغتت خوبه، هم آن کلمهها اینبار واقعاً نمره میگیرند.
عیناً همان جملهی صورتِ سوال. هیچ کلمهای عوض نشده. این بیست کلمه، از نظرِ نمره صفرن.
همان معنی، با کلمههای خودت. مترادف، ساختارِ نو، گرامرِ متنوعتر. این جمله نمره میگیرد.
یک نکتهی ظریف اینجا هست. بعضی کلمهها را نمیشود عوض کرد، یا اگر عوض کنی، مصنوعی میشود. مثلاً اگر موضوع راجع به «technology» ـه، لازم نیست بهزور براش مترادف پیدا کنی. آن کلمههای کلیدی را نگه دار، ولی ساختارِ بقیهی جمله را عوض کن. هدف این است که جملهت با صورتِ سوال یکی نباشه، نه اینکه با مترادفهای عجیب جمله را خراب کنی.
تلهی چهارم — جملههایی که همهش شبیهِ همان
ده تا جملهی درست، اگر همهشون یک شکل باشن، نمرهی گرامرت را پایین نگه میدارند.
این آخری، همان چیزی است که نمرهی خیلیها را دقیقاً روی ۶ نگه میدارد. جملههات از نظرِ گرامری غلط نیستن. ولی همهشون یک شکلن: کوتاه، ساده، فاعل-فعل-مفعول، و دوباره از اول. یکی از معیارهای نمرهی رایتینگ، تنوعِ ساختارِ جملهست (grammatical range). اگر فقط جملهی ساده بنویسی، هر چقدر هم بیغلط، از یک سقفی بالاتر نمیروی.
یادمه به سحر گفتم تسکشو بلند بخواند. خودش وسطِ خواندن مکث کرد و گفت «چرا انقدر یکنواخته؟». دقیقاً همین است. وقتی بلند میخوانی، ریتمِ یکنواخت را با گوشت میگیری. ده تا جملهی کوتاه پشتِ سرِ هم، مثلِ یک آهنگه که فقط یک نُت دارد. درست نیست بگویم غلطه — ولی کسلکنندهست، و نمرهی ساختار را پایین نگه میدارد.
Sentence shape · flat vs varied
بالا: شش جملهی هماندازه، یک خطِ صافِ بیجان. پایین: کوتاه و بلند کنارِ هم، یک خطِ بالا و پایین که گوش را نگه میدارد. هدف، همین خطِ پایینه — نه اینکه همهی جملههات بلند بشوند.
راهِ حلش این نیست که بری جملههای قلمبهسلمبه بنویسی. آن خودش یک تلهی جدیده. راهش این است که کوتاه و بلند را کنارِ هم بگذاری. یک جملهی کوتاهِ تند، بعد یک جملهی بلندتر با یک «which» یا «because» یا «although». همین قاطی کردنِ ساده، ریتم میسازد. و همین ریتم، همان چیزی است که نمرهی ساختارت را از ۶ به بالاتر میبرد.
قانونِ محوری — خودِ تله را حفظ کن
اگر قراره از کلِ این درس فقط یک چیز یادت بماند، این باشد:
تو این تلهها را با یاد گرفتنِ گرامرِ جدید درست نمیکنی. با شناختنِ خودِ تله درستشون میکنی — چون اشتباهی که اسمشو بلد باشی، دیگر از کنارت رد نمیشود.
کلِ این درس داشت یک چیزِ ساده را بهت میگفت. مشکلِ نمرهی رایتینگت، معمولاً نبودِ دانش نیست. عادتهاییه که از فارسی با خودت آوردی و انقدر برات عادی شدن که دیگر نمیبینیشوند. discuss about، nowadays in the present era، کپیِ صورتِ سوال، جملههای همشکل — اینها چیزِ سختی نیستن. فقط باید یک بار درست ببینیشون.
پیشنهادم این است که این چهار تله را یک جا بنویسی و بزنی به دیوار. دفعهی بعد که تسک مینویسی، آخرش دو دقیقه وقت بگذار و فقط همین چهار تا را چک کن. نه گرامرِ کلی، نه لغت — فقط همین چهار تله. کمکم چشمت تربیت میشود و دیگر لازم نیست چک کنی؛ خودکار میگیردشون.
قبل از اینکه بری سراغِ درسِ بعدی، ازت میخواهم تستِ زیر را بزنی. هفت تا جمله جلوته که یک دانشجو نوشته. کارِ تو این است که هر کدام را قبول یا رد کنی — دقیقاً همان کاری که اگزمینر میکند. ببینیم چشمت این تلهها را میگیرد یا هنوز از کنارشون رد میشوی.